المحقق البحراني

256

الكشكول

مسؤول ؟ عدوي گفت : چرا ؟ بهلول گفت : زيرا كه اگر از تو چيزي را سؤال كنم كه نمىدانى جواب آن را نمىتوانى واگر تو از من سؤال كمني ميدانم كه از من سؤال به طريق تعنت وعناد خواهى كرد وقصد آن خواهى كرد كه حق را به باطل خود ضايع سازى وأمر واضح را بجدل خود پنهان گردانى ، واين هنگام تو از آن جمله كه خداي تعالى نهي از مجالسه وهمراهي ايشان نموده آنجا كه ميفرمايد ( وَإِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) . پس عدوي به‌او گفت كه : تو از أهل ايماني بگوى كه ايمان چيست ؟ بهلول گفت : مولاي ما ( صادق ) جعفر بن محمد عليه السّلام فرموده است كه : « الإيمان عقد بالقلب وقول باللسان وعمل بالجوارح والأركان » عدوي گفت : از صادق گفتن تو إمام خود را چنان معلوم ميشود كه در زمان أو صادقي ديگر نبود ؟ بهلول گفت چنين است وبا وجود اين سخن تو جارى ميشود در آنكه جد تو عمر أبا بكر را صديق نام كرد چه در اينجا ميگويم كه مگر در زمان أبي بكر ديگر صديقي نبود ؟ عدوي گفت بلي نبود . بهلول گفت : اين سخن تو رد است بر كتاب وسنة ، اما كتاب زيرا كه خداي تعالى هركس را كه ايمان بخدا ورسول آورده باشد صديق ناميده وفرمود : ( وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ ) وأما سنة زبرا كه حضرت رسالة بناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با بعض از أصحاب خود فرموده‌اند كه ( إذا فعلت الخير كنت صديقا ) عدوى گفت : بواسطة آن أبو بكر را صديق نام كردند كه أول كسي بود كه تصديق حضرت رسالة نمود . بهلول گفت : با آنكه أوليت أو ممنوعست وتخصيص ان خطاست در لفت ودر است بروايتي كه مذكور شدي عدوي از آن شاخ بشاخ ديگر پرواز نموده واز بهلول پرسيد كه : إمام تو كيست ؟ بهلول گفت : « إمامي من سبح في كفه الحصى وكلمه الذئب إذ عوى وردت الشمس له بين الملا وأوجب الرسول على الخلق الولا وتكاملت فيه الخيرات وتنزه عن الخلائق الدنيات فذلك إمامي وإمام البريات » بس گفت واي بر تو مگر هارون الرشيد إمام خود نمىدانى كه اين صفات ومحامد را بر آن مىتوانى ؟ بهلول گفت : بر تو چه كه أمير المؤمنين را از اين صفات مذكوره ومحامد مأثوره خالي وعاري ميدانى ، واللّه كه من تو را گمان ندارم إلا آنكه دشمن أو باشي وخلاف أو بهتان مىدارى وخلافة أو را اظهار مىكنى ، وبخدا سوگند كه اگر اين خبر أو رسد ترا تأديب بليغ خواهد نمود . محمد بن سليمان مضمون اين كلام لطافة مشحون فهميده بخنده در آمد وبا